مؤلف مجهول

86

شرح قصيده برده ( فارسي )

نمىماند - دعا فرمود ، و در اثر دعاى آن حضرت سال پرنعمتى گشت ، و زمين سبز شد گويى كه بسياهى ميزد . و آن سال چنان شد همچون سفيدى پيشانى اسب در ميان سياهى تمام بدن او در زينت . [ بيت 87 ] 87 بعارض جاد أو خلت البطاح بها * سيبا من اليمّ أو سيلا من العرم زنده گردانيد دعاى آن حضرت سال قحط را با برى كه باريد ، پنداشتى درّه‌هاى اطراف مدينه و مكه و حوالى آنها را كه جريانى است بزرگ از دريا ، و يا سيل عرم است . و اين اشارت است بدانچه مروى است از رسول خدا ، كه سالى خشكسالى بود ، در روز آدينه كه حضرت رسالت خطبه ميخواند ، اعرابىيى برخاست و گفت : يا رسول اللّه اموال ما تباه شد و عيال گرسنه ماندند ، پس از خدا بخواه كه ما را باران دهد . حضرت دست بدعا برداشت و از منبر به زير نيامده بود كه ابرها فراز آمدند و باريدن گرفتند . و چند روز بباريد ، تا حضرت رسالت را گفتند كه : آب نزديك شد همه چيز را ويران كند . حضرت دست بدعا برداشت كه : اللّهمّ حوالينا و لا علينا . ابرها پراكنده شد و اين واقعه مشهورست . و سيل عرم اشارت است بقول خداى تعالى : فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ . « 44 » و آن چنان بود كه قوم سبا كه ساكن بودند در شهرى

--> ( 44 ) . از آيهء 16 سورهء سبا .